نت های خاطره انگیز

موسیقی در نگاه مولانا 1

موسیقی پیش از اینکه انسان به وجود بیاید، در دامن طبیعت وجود داشته است. همین غُرش رعد، موسیقی است. برای همین است که مولانا می‌گوید:
زِ رَعدِ آسْمان بِشْنو تو آوازِ دُهُل یعنی
عروسی دارد این عالَم که بُستان پُرجَهیز آمد

یا می‌گوید:
باغْبانا رَعدْ مُطرب ابرْ ساقی گشت و شُد
باغْ مَست و راغْ مَست و غُنچه مَست و خارْ مَست
پس آوای رعد آسمان خودش نوعی موسیقی است. صدای کُرات و کهکشان‌ها نوعی موسیقی است و حتما از نوع مهیجش هم هست. ای کاش می‌شد موسیقی کیهانی را ضبط کرد و شنید. همین صدای جاری شدن آب در جویبارها و در رودخانه ها، موسیقی است. صدای قطره‌های باران، صدای باد، صدای آبشار، صدای امواج دریا، صدای فوران آتشفشان ها، صدای شاخه‌های درختان، برگ‌ها، صدای پرندگان، همه نوعی موسیقی است. از نوع طبیعی هم هست. مولانا برای موسیقی تقدس خاصی قائل شده است. چون می‌گوید که:
این عِلْمِ موسِقی بَرِ من چون شهادت است
چون مومِنَم شهادت و ایمانَم آرزوست
اصولا نگاه مولانا به موسیقی دو ویژگی دارد. یکی اینکه می‌گوید موسیقی از دل طبیعت زاییده شده است و به همین دلیل با فطرت آدمی سازگار است. دوم اینکه موسیقی اصلا ریشه‌ای بهشتی و ماورایی دارد. مولانا می‌گوید که:
پَس حکیمان گفته‌اند این لَحْن‌ها
از دَوارِ چَرخْ بِگْرفتیم ما

بانگِ گَردش‌هایِ چَرخ است این که خَلْق
می‌سَرایَنْدش به طَنْبور و به حَلْق
در واقع می‌خواهد بگوید که موسیقی از طبیعت اقتباس شده است چون طبیعت خودش موسیقی دارد. معروف است که فیثاغورث از حکمای قدیم یونان معتقد بود که افلاک دارای نغمات هستند و این نغمات را با گوش‌های باطنی می‌توان شنید. بعد فیثاغورث اصول موسیقی را بر اساس این نغمات کیهانی تنظیم کرد. این البته معروف است و در تاریخ ثبت شده. بعدها دنبال کار فیثاغورث و بطلمیوس و اقلیدس و سایر حکما پی گرفتند. قداستی که مولانا برای موسیقی فاخر قائل است، واقعا بی نظیر است. می‌گوید این نغماتی که با انواع سازها می‌نوازند و یا حنجره‌های خدادای و در عین حال پرورش یافته و ریاضت کشیده ترنم می‌کنند، یادآور نغمه‌های بهشتی است. یعنی در مرتبه عالم قدس، غوغایی از نغمات برپاست. که ما در روی زمین با این موسیقی‌ها را فقط ماکتش را داریم. مولانا خیلی عالی مطرح می‌کند که
ما همه اَجْزایِ آدم بوده‌ایم
در بِهِشت آن لَحْن‌ها بِشْنوده‌ایم
یعنی موسیقی هدیه آسمانیان است به اهل زمین. بی جهت نیست که متون قدسی معمولا آهنگین هستند. اصولا ادعیه، اذکار و اوراد که در کلیه مذاهب هست، با نوعی وزن و آهنگ همراه است. تقریبا حالت سرود دارد. دعاهای ما هم خیلی آهنگین هستند. مثل دعای صباح، کمیل، عرفه، ابوحمزه. این‌ها همه از لحاظ موسیقی خیلی زیبا هستند. گاتاهای اوستا که قدیم ترین بخش اوستا است، و سایر بخش‌های اوستا هم نوعا آهنگین هستند. وداهای هندوها آکنده از سرودها مذهبی است. می‌دانیم که وداها هم از باستانی ترین آثار ادبی و دینی نژاد آریا است. منظومه حماسی (منظورم حماسه عرفانی است)، مهابهارات که در هندو است و گیتا آهنگین هستند. شما قرآن کریم را هم اگر نگاه کنید آیاتش موسیقی دارد. گاهی آهنگ آیات، تند و چکشی است مثل سوره‌های مکی ولی در سوره‌های مدنی آهنگ آیات سنگین و کند می‌شود یعنی آهنگ مطابق با معنی تنطیم می‌شود. حتی در آیات قرآنی می‌بینیم که آهنگ واژه‌ها هم رعایت شده است. مثلا اگر لفظی مفردش نسبت به جمعش، زیبا و خوش آهنگ تر باشد، قرآن فقط مفردش را آورده است. مثل کلمه ارض به معنای زمین. همه جای قرآن فقط کلمه ارض آمده است. یعنی به صورت مفرد. اراضی و ارضون و ارضین و غیره نیامده زیرا ارض زیباتر است. برعکس اگر واژه‌ای جمعش خوش آهنگ‌تر بوده است، قرآن مفردش را اصلا نیاورده است. مثل الباب، که جمع لُب است به معنای مرز و حالا اگر لفظی، چه مفرد و چه جمعش زیبا بوده، هر دو را آورده، مثل سماء به معنای آسمان که هم سما آمده و هم سماوات که جمع است. البته این بحث مفصل و دراز دامن است. بحثی در میان قرآن پژوهان مطرح است به نام تناقس الجرس والمعنا. یعنی سازگاری میان آهنگ آیات و معانی آیات که این بحث بسیار مهیج و مفیدی است. مثلا وقتی که قرآن از فیل حرف می‌زند، آهنگ آیاتش هم کند می‌شود مثل حرکت فیل که سنگین و کند است. أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ … ولی وقتی از اسب‌های تیزتک و سریع صحبت می‌کند، موسیقی آیات هم تند و سریع می‌شود. وَالْعَادِیَاتِ ضَبْحًا ﴿١﴾ فَالْمُورِیَاتِ قَدْحًا ﴿٢﴾ فَالْمُغِیرَاتِ صُبْحًا ﴿٣﴾ فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا ﴿٤﴾ فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا الی آخر. غرض اینکه فطرت آدمی با موسیقی سازگار است. اگر موسیقی فاخر و قدسی در دسترسش نباشد، مزاجش و مذاقش با موسیقی‌های سبک و مبتذل انس می‌گیرد. ارسطو خوب گفته است که موسیقی ورزش معنوی و اخلاقی است. شیوه تعلیمی و تربیتی مولانا به جای امر و نهی‌های کلیشه‌ای و کسالت آور، اینگونه است که ذوق آدم‌ها را به جوشش در می‌آورد. وقتی ذوق کسی ارتقا پیدا کند، و لطیف بشود، چنین آدمی، ذاتا سراغ زشتی‌ها نمی رود چون ارتکاب گناه، متعلق به ذوق‌های پست و پایین است. وقتی ذوق کسی ارتقا پیدا کند، لطیف شود، این به طور خودکار سراغ زشتی‌ها نمی‌رود. یکی از راه‌های بر انگیختن ذوقیات آدم‌ها، تلفیق اشعار مناسب با موسیقی فاخر است. و مولانا در سرزمین آناتولی که ساکن بود، یعنی آسیای صغیر، ترکیه فعلی، همین راه و روش را دنبال می‌کرد.

  • پریسا اکبری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی