موسیقی در نگاه مولانا-2
مولانا در سرزمین آناتولی که ساکن بود، یعنی آسیای صغیر، ترکیه فعلی، همین راه و روش را دنبال میکرد. وقتی میگوید:
یک شبی تا روزْ دَف را تو بِزَن بر نامِ او
کَزْ جَمالِ یوسُفی، دَفِّ تو شُد چون پیرهَن
موسیقی فاخر حیات بخش است، حیات انگیز است. بیخود نیست وقتی مولانا به دکان زرگری صلاح الدین زرکوب رسید، از صدای چکش او بر سندان زرگری چنان به وجد آمد که ساعتها به سماع پرداخت. یا نوشتهاند که روزی یکی از فروشندگان دوره گرد که پوست روباه میفروخت، به رسم فروشندگان دوره گرد، داد میزد که دل کو دل کو. یعنی پوست روباه میفروشم هرکس میخواهد بیاید. ظاهرا آن دل کو دل کو را هم با نوعی آواز و ترنم ادا میکرد. مولانا از شنیدن آواز دل کو دل کو، سرمست میشود، به چرخ در میآید، به سماع میپردازد و همین طور رقصان و سماع کنان تا مدرسهاش میرود و مردم شهر هم یکپارچه به شور و هیجان در میآیند از این احوال عجیب و غریب مولانا. نگاه مولانا به خدا از چه جنسی است؟ میگوید خدا در هستی شادی و طرب میانگیزد. خداوند نوازنده ساز عشق است. اصلا آفرینش، رقص شکوهمندی است که با ساز خدا آغاز شده است و همه کائنات در رقص با خدا هستند. در غزلیات هست که:
بر ضَربِ دَفِ حُکْمَت، این خَلْق همیرَقصند
بیپَردۀ تو رَقصَد یک پَرده؟ نَپِنْدارم
آوازِ دَفَت پنهان، وینْ رَقصِ جهانْ پیدا
پنهان بُوَد این خارِش، هر جایْ که میخارم
مولانا خودش هم در موسیقی علمی و عملی تبحر خاصی داشت. این همه بحور عروضی در دیوان غزلیات به کار گرفته شده است که در هیچ دیوان شاعری چنین به وسعت، این بُحور به کار گرفته نشده است. اصلا دیوان غزلیات، دایرة المعارف بحور عرضی است. مولانا در موسیقی علمی و عملی متبحر بود، ضرب اصول را میدانست. ضرب اصول همان دوایر ایقایی است در موسیقی کهن یا همان پایههای ضربهای اصلی موسیقی است، اینها را خوب میدانست، به اصطلاح علم الیقاء یا همان وزن شناسی یا همین سُلفژ خودمان را خوب وارد بود. چون سُلفژ، خواندن قطعات با رعایت وزن و پایههای ضرب و ایقاء هم همان ضرب و ریتم است که مولانا به این علم کاملا مسلط بود. وزن شناسی هم اساس موسیقی است. کسی که وزن را در موسیقی نشناسد و رعایت نکند، اصلا مرخص است. مولانا به طور عجیبی به این عرصه واقف بود. سازی به نام رَباب یا رُباب را خوب مینواخت و حتی در ساختمان این ساز به جهت صدادهی بهتر، تغییراتی داد از جمله ساختمان رباب را که آن موقع چهارگوشه میساختند، مولانا شش گوشه کرد و گفت که به این دلیل رباب را از از چهار گوشه به شش گوشه تغییر میدهم که این رباب، اسرار شش گوشه جهان هستی را حکایت بکند.
هیچ میدانی چه میگوید رَباب
زَ اشْکِ چَشم و از جِگَرهایِ کباب؟
که این مطلع یکی از غزلهای مهیج مولانا در مورد موسیقی است که موسیقی از فراق انسانی حکایت میکند. مولانا آدمی شادجان بود و در موسیقی مستحیل شده بود، ذوب شده بود:
بیدف بَرِ ما میا که ما در سوریم
برخیز و دُهُل بزن که ما منصوریم
مستیم نه مست بادۀ انگوریم
از هرچه خیال بُردهیی ما دوریم
یا میگوید:
مَیا بیدَفْ به گورِ من برادر
که در بَزمِ خدا غمگین نَشایَد
این حکیم بزرگ یعنی مولانا، کلمات و اشعار و یا مَجازات و اِستعارات و کِنایات و تشبیهات مختلف را برای بیان حقیقت کافی نمیدانست. از این رو موسیقی را ولاترین هنر میشناخت. میگوید:
نِیْ حَدیثِ راهِ پُر خون میکُند
قِصّههایِ عشقِ مَجنون میکُند
مولانا گفت که:
چون قَلَم اَنْدَر نوشتن میشِتافت
چون به عشق آمد قَلَم بر خود شِکافت
نوشتار نتوانست عشق را منعکس کند اما میگوید:
نی حدیث راه پر خون میکند
یعنی این موسیقی است که میتواند عشق را به نوعی بیان کند در حالی که زبان و کلام ما از بیان عشق عاجز است:
عقلْ در شَرحَش چو خَر در گِل بِخُفت
شَرحِ عشق و عاشقی هم عشق گفت
موسیقی قادر است که این عشق را توصیف کند.
سخنرانی استاد کریم زمانی در مورد مولانا و موسیقی
- ۰۰/۰۷/۰۶